کار از کار گذشته... وقت آه و ناله هم ندارم... پل های برگشت همگی نابود شدند... دوستای عزیز آژیر خطر رو می شنوید؟... من چیزی برای از دست دادن ندارم... زیاد فکر کنم نمی تونم نفس بکشم.. نسبت به هیچ جا و هیچ کس مسئول نیستم.. می خوام به تنهایی خودم وفادار بمونم... می خوام آزاد شم... بود و باید و باشدش برام مهم نیست...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر