۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

از دیار دوم

در دیاری که نه گرمم می شود و نه سردم
بی حضور، رخنه کرده ام.
نه آفتابی که انسان را بی تاب کند و نه برفی که او را تابناک
هرچه هست ستایش ابر است و باران
بی هنگام می بارد
بی هنگام می بارم
و در جستجوی انسانم
سرگردان چون فردا حک می کنم آنچه می گذرد را

هیچ نظری موجود نیست: