در دیاری که نه گرمم می شود و نه سردم
بی حضور، رخنه کرده ام.
نه آفتابی که انسان را بی تاب کند و نه برفی که او را تابناک
هرچه هست ستایش ابر است و باران
بی هنگام می بارد
بی هنگام می بارم
و در جستجوی انسانم
سرگردان چون فردا حک می کنم آنچه می گذرد را
بی حضور، رخنه کرده ام.
نه آفتابی که انسان را بی تاب کند و نه برفی که او را تابناک
هرچه هست ستایش ابر است و باران
بی هنگام می بارد
بی هنگام می بارم
و در جستجوی انسانم
سرگردان چون فردا حک می کنم آنچه می گذرد را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر